لعنت به جنگ
هر وقت از مسیر حکیم به سمت کرج می ریم،اتاقک های کوچک فلزی نگهبانی را می بینم که سربازان به نقطه ای خیره شده اند.
گاهی در حال قدم زدن هستند و گاه معلوم است که فقط نگاه می کنند و چیزی نمی بینند و من همیشه برای سربازان جوانی که نمی شناسیم،دست تکان می دهم.
می دانم تنها هستند،به دور از خانواده و این برجک های فلزی که سرما و گرما نمی شناسند ،خاطراتی از این جوانان تنها را با خود دارد.
امروز اصلاً حالم خوب نیست. برای جوانانی که سرباز بودند و حالا دیگر نیستند.
شما بهشتی هستید.
لعنت به جنگ
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۱:۲۴ ب.ظ توسط آرزو
|