بی خوابی
دیشب بی خوابی زده بود به سرم.هر کاری کردم که بخوابم نشد.
بلند شدم و پاورچین ،پاورچین اومدم تو هال،نشستم به کتاب خواندن. چه لذتی داشت در آن سکوت کتاب خواندن.
۷۰صفحه از کتاب «حرامزاده استانبولی »باقی مانده بود. خواندم . پایان بسیار خوبی داشت.
قلم الیاف شافاک را دوست دارم. حس زنانه اش را هم دوست دارم.نگاهش به زندگی،انتقام،گذشت و عشق.
چه خوب که بی خواب شدم.تمام امروز حال خوبی داشتم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۴۸ ب.ظ توسط آرزو
|