ضایعات و تیرباران

چهارشنبه،تاسوعا

امروز  صبح صدایی شنیدم،باورم نمی شد؛شیر آلات،اتصالات ،آهن آلات خریداریم...

یعنی روز تاسوعا هم ول نمی کنن.البته فکر می کنم که به یمن حضور فاتحانه کرونا جرات کردند که روز تاسوعا در کوچه و خیابان جولان بدن و ضایعات بخرن.

هرچند این ملت دست بردار نیستن. قبل از ظهر دسته مسجد محله اومد و جلوی در خونه و سینه زدند و نوحه خواندن و رفتند. البته این کار هر ساله است و من از پشت پنجره آن ها را می دیدم و بعد موقع برگشت دوباره اومدن کوچه بغلی خونه اونجا هم خونه یه شهیده دوباره سینه زدند و این بار مداح قشنگ می خوند.

دلم برای عزاداری ها و شب های عزاداری تنگ شده اما همه در خانه ماندیم. هرچند عده ای فاقد شعور دوباره بار سفر به شمال بسته اند و رفته اند....

اینها را باید تیرباران کرد....تمام

بادبادک باز

دیروز حوالی ظهر شروع کردم به خواندن کتاب بادبادک باز.

با این روزها قرابت خاصی دارد. مشکلات افغانستان،افغان ها،مهاجرت،طالبان و زندگی هایی که دستخوش ترس و گناه می شود.

آدم هایی که فرق نمی کند کجای دنیا باشی اما در زندگی همه حضور دارند و به نوعی خوشی را از روزگار ما می گیرند.

ساعت ۸شب کتاب را تمام کردم. دو روزه کتاب تمام شد اما داستان این روزهای طالبان در افغانستان دوباره شروع شده است.

طالبانی که  بابادک بازی را دوست ندارد.

 

واکسن

هفته گذشته واکسن زدم .                                     

خانمی که واکسن می زد، از من پرسید  کدام واکسن را می خوام و انتخاب من سیوفارم بود.فایزر که نداشتن.اگر داشتن می زدم.

زمان ثبت نام موزه دفاع مقدس،مکانی بود که انتخاب کردم اما بعد از رفتن به آنجا پشیمان شدم.به دلیل ازدحام،پروتکل های بهداشتی اصلا رعایت نمی شد و مردم در صفی طولانی منتظر بودند که بتوانند واکسن خود را بزنند.

نکته دیگر اینکه بیشتر خانم‌ها پیر و مسن بودند و  کسانی که سنشان کمتر از ۵۰سال بود،خیلی کم بودند و اغلب هم به عنوان همراه،با پدر یا مادرشان آمده بودند.

بعد از واکسن فقط تا۷۲ساعت کمی سنگینی در دستم احساس می کردم و به لطف آب هویج و سیب هایی که شهراد به خوردم می داد، به خیر گذشت.

به گذشته ها برگشتم،زمانی که آریا را برای واکسن زدن می بردیم و او اصلاً دوست نداشت اما گریه هم نمی کرد اما بعدش کلی باج می گرفت که چون گریه نکردم باید برام اینو بخرین و اونو بخرین.

لعنت به کرونا. این ویروس لعنتی ثابت کرد که واکسن زدن فقط در زمان کودکی نیست و من زنانی را دیدم که از ترس واکسن فشارش افتاده بود و نمی توانست روی پای خود بایستد.برخی از ترس می گیرند.

 

ایلان ماسک کجایی؟

اینترنت هم از دسترس خارج می شود.یعنی ما از دسترس خارج می شویم.ا

ایلان ماسک قبلاً به قول هایی داده بودی،کجایی؟ دقیقا کجایی؟ بیا وبه قولت برای رفع مشکل اینترنت ما عمل کن.

منتظرت هستیم.