باران
من عاشق بارانم اما امروز نمی خواستم که باران ببارد. پدرم سردش می شود.
حتی گل های سر مزار هم خیس خیس بودند.
بابا جونم ،دلم برات تنگ شده
نبار ،باران نبار
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۳:۳۲ ب.ظ توسط آرزو
|
من عاشق بارانم اما امروز نمی خواستم که باران ببارد. پدرم سردش می شود.
حتی گل های سر مزار هم خیس خیس بودند.
بابا جونم ،دلم برات تنگ شده
نبار ،باران نبار
بابا جون ،دیگه تموم افعالی رو که می خواهم در مورد شما استفاده کنم،به گذشته است.
بابا جون بهشت جایگاهت.
دیدار به قیامت بابا